یارقیه

​مرا دردی‌ست نایی نیست بابا
قدم کوتاه، سرت بالاست بابا

برایِ بوسه‌ برلب های زخمی
درونِ سینه‌ام غوغاست بابا

#سعید_ناصری_مقدم
#یارقیه

رباعی

تا دم بکشد چایی زعفرانِ یارم
مُهری بزنم برلب ارغوانِ یارم

در گرمیِ پایان بهار و صبح جمعه
شیدای بهارم من و میهمانِ یارم

#سعید_ناصری_مقدم
#رباعی۲۹خرداد۴٠۵

صبح آخرین آدینه بهاریتون گلباران
و پر از خیر و برکت🌴🌴🌴🌴🌴🌴

صداقت

​شاید کمی گناه کند این دل،سعیدِمن!
اما به جان خودم من ریا نمی‌کنم

​من در هوای پاکِ صداقت نفس زدم
بر عهدِ پاکِ پدر، من جفا نمی‌کنم

​گیرم که خلق طعنه زنندم که ساده است
خود را اسیرِ خواهشِ دنیا نمی‌کنم

​من بوسه‌زن به دستِ پدر تا ابد شدم
آن بوسه جز به مادر و بابا نمی‌کنم

​سجاده گر به رنگِ ریا مایل است ببین
من سجده جز به حضرتِ یکتا نمی‌کنم

​نزدِ خدای خویش، سر افکنده‌ام،ذلیل
اما دکان به نامِ خدا وا نمی‌کنم

#سعید_ناصری_مقدم
#صداقت۲۸خرداد۴٠۵
#ای_صداقت_برتورحمت_ازتوعزت_دیده_ام

یاحسین

تن به طوفان زدنم دوست،هنرمی خواهد
عشق،جنگ است دلا،فتح و ظفر می‌خواهد

​همچوپروانه درآتش،پر و جان سوختنی‌ست
بی‌محابا شدن و جرأتِ پر می‌خواهد

سنگِ تیره نشود لعل و عقیقی چو یمن
صیقلی خوردن وصد خونِ جگر می‌خواهد

بذلِ جان باور یاران حسین است، بدان
عاشقی خونِ جگر،دادنِ سر می‌خواهد

ختمِ این قصه واین شعرِسعیداین باشد
جان سپردن به حسین،مردخطرمی‌خواهد

#سعید_ناصری_مقدم
#غزل۲۷خرداد۴٠۵
#یاحسین

بانکداری اسلامی

​شادی ز دلم برده، تا بوده همین بوده
او نانِ مرا خورده، تا بوده همین بوده

​غم‌ داده فراوانم، هم مردمِ ایرانم
سوغات چه آورده؟ تا بوده همین بوده

​گلزارِ امیدم را، آن باغِ سعیدم را
خشکانده و پژمرده، تا بوده همین بوده

​صد زخم به قلبم زد، صد درد به جانم ریخت
جان و تنم آزرده، تا بوده همین بوده

​حاتم شده طائی‌وار، با ثروتِ این مَردم!
خون در دلِ ما کرده، تا بوده همین بوده

#سعید_ناصری_مقدم
#غزل۲٠خرداد۴٠۵
#بانکداری_اسلامی

مادر

​شب و سوسو زدن در خانه ی دل
رها در کنج آن کاشانه ی دل

​صدا می‌آید از تصویر و دیوار
کجارفت آن هیاهو؟نیست غمخوار

​به خلوتگاهِ خود تنهایِ تنهاست
غمی سنگین درآن خانه هویداست

​غمِ آن خانه‌اش دیوانه‌ام کرد
نه یاری، همدمی، ویرانه‌ام کرد

​اتاق‌ها خالی از اولاد بودند
که روزی از هیاهو شاد بودند

​همه رفتند و او با غصّه‌ها ماند
سرودِبی‌کسی درگوشِ خود خواند

​چرا این خانه دلگیر است مادر؟
دچارِ شامِ شبگیر است مادر

​عزیزم! مادرت تنهاست، برگرد
دمادم مونسش غمهاست، برگرد

​برو گرمایِ آن کاشانه اش باش
چراغی در شبِ پروانه اش باش

​ببوس آن دست‌هایِ خسته‌اش را
نگاهش را، دل بشکسته‌اش را

​و روزی می‌رسدآن خانه سرداست
که برجانت فقط یک کوه درداست

​دگر در خانه آوایی نباشد
نشان از صوت لالایی نباشد

​سعیدم، حسرتی در سینه دارم
غبارِ غصّه بر آیینه دارم

​ببخشایم اگر دور از تو ماندم
غمِ سنگین به جانِ تو نشاندم

​حلالم کن ندانستم بهایت
سر و جانم فدایِ خاکِ پایت

​کنون برگشته‌ام با چشمِ گریان
به درگاهت پناه آوردم ای جان

​بیا مادر که قلبم بی‌قرار است
خزانم با حضورت چون بهار است


​#سعید_ناصری_مقدم
#مادر۲٠خرداد۴٠۵
#روحت_شاد

آدینه


​صبح آدینه مرا وعده‌ی دیدار تو بود
دل من در طلب نرگس و گلزار تو بود

صید آن سرو چمانم که هلاکش شده‌ام
مست آن یار که او شهره‌ی بازار تو بود

#سعید_ناصری_مقدم

کیمیا

​از کجا؟ از تلگرام، یا زندگانی خسته‌ای؟
از فضاهای مجاز یا از جوانی خسته‌ای؟

​کیمیا! از آخرین سطری که در شعرت نشست
لیک فهمیدم چو برگی در خزانی، خسته‌ای

#سعید_ناصری_مقدم
خسته نباشی رفیق🌹