حیاکنند
شاید ز جور و ظلمِ فراوان حیا کنند
با شرمِ خود ز حق، به خلایق وفا کنند
از اشکِ دیدهی فقرا باده سرکشند
کی یادِ روزِ واقعه و آن جزا کنند؟
وقتی که آهِ سینه به گردون رسد ز در
فکری به حالِ نالهی اهلِ بلا کنند
گر بانگِ دادخواهیِ ما سر به عرش برد
شاید که گوش بر سخنِ حق نما کنند
بر منبرِ غرور نشسته ست کِبرشان
باید که رسمِ سرکشیاش را رها کنند
آید زمانِ آن که در این بزمِ بی فروغ
پرچم به نامِ عدل و عدالت به پا کنند
امیدِ ما به رحمتِ بی انتهایِ اوست
تا دردِ خلق را به نگاهی شفا کنند
#سعید_ناصری_مقدم
آدرس کانال اشعارم درتلگرام