حیاکنند

​شاید ز جور و ظلمِ فراوان حیا کنند
با شرمِ خود ز حق، به خلایق وفا کنند

​از اشکِ دیده‌ی فقرا باده سرکشند
کی یادِ روزِ واقعه و آن جزا کنند؟

​وقتی که آهِ سینه به گردون رسد ز در
فکری به حالِ ناله‌ی اهلِ بلا کنند

​گر بانگِ دادخواهیِ ما سر به عرش برد
شاید که گوش بر سخنِ حق‌ نما کنند

​بر منبرِ غرور نشسته‌ ست کِبرشان
باید که رسمِ سرکشی‌اش را رها کنند

​آید زمانِ آن که در این بزمِ بی‌ فروغ
پرچم به نامِ عدل و عدالت به پا کنند

​امیدِ ما به رحمتِ بی‌ انتهایِ اوست
تا دردِ خلق را به نگاهی شفا کنند

#سعید_ناصری_مقدم

صبح غزل

​صبح آمده، صحرای دلت شاد رفیق
از غصه و غم‌ها دلت آزاد رفیق

​با گرمیِ جانت دلِ ما را بنواز
گرمای دلت داغیِ مرداد رفیق

​در دامنِ کوهیم و رها از دلِ شهر
با عشق بر این قله چو فرهاد رفیق

​امروز که از شوقِ تو گل وا شده است
با شعر و غزل، جانِ تو آباد رفیق

#سعید_ناصری_مقدم

⚘️سلام
⚘️در مجلسی بنشینید..
که از خدا،موفقیت، دانش، پول ،
ادب...صحبت می‌کنند
نه از مردم...

🌹اولین روز هفته تون_پراز مهربونی🌹

فرهاد

​رفیقی ناب چون فرهاد خوب است
نژادش از علی، دلشاد خوب است

​میانِ غصه‌هایِ این زمانه
کنارت محکم آن فولاد خوب است

​معلم پیشه و درسش خرد بود
بیانش روشن و ایجاد خوب است

​اسیرِ قلبِ دریاییِ فرهاد
برای صیدِ دل، صیاد خوب است

​صداقت با صفا در تار و پودش
چو فرهاد با جنون همزاد خوب است

​سعید در مدحِ یارش اینچنین گفت
و نامِ نیکِ او در یاد خوب است

#سعید_ناصری_مقدم
#فرهاد_علینژاد

درمان نمی شود

​این روزگارِ تلخ به سامان نمی‌شود
بغضی‌ که در گلو ست خروشان نمی‌شود

​فریادِ خسته‌ای که در این سینه حبس شد
چون مرغ پرشکسته غزل‌خوان نمی‌شود

​سهمم دویدن است در آن جاده‌ی طویل
دردیست پشتِ فاصله، پنهان نمی‌شود

​من ساده‌دل که جان به خیال تو داده‌ام
آن قلبِ سنگ وتیره که رحمان نمی‌شود

​تاریک شد مسیر و ندارم دگر امید
نوری چو آن نگاه ، فروزان نمی‌شود

​قلبم شکست و بعدِ تو آواره شد دلم
این دردِ بی‌کرانه که درمان نمی‌شود

#سعید_ناصری_مقدم

دوبیتی

​بیا از قهوه‌ام یک فال بردار
برای بخت خوداقبال بردار

به دیدارِ رُخَت وقتی بیایم
برای پَر زدن یک بال بردار

#سعید_ناصری_مقدم

غم مخور

​آیه‌های عاشقی را خوانده از جان، غم مخور
جانِ ناقابل به کف دارد پریشان، غم مخور

​سوخت اوراقِ وجودش از فراقت، جانِ من!
گر بفرمایی می‌آید آن پشیمان، غم مخور

​نیمه‌شب‌ها تا سحر بیدار می‌ماند که باز
سر کند با یادِ رویت زار و نالان، غم مخور

​غرقِ دریایِ تو گشته، مست و بی‌پروا دگر
گشته از نامهربانی‌ها گریزان، غم مخور

​طعمِ شیرینِ لبانت دل ز دنیا می‌برد
آورَد دل با نگاهت رو به ایمان، غم مخور

​جانِ جانانم! بیا دستی بکش بر رویِ من
دستِ تو مرهم بوَد بر دردِ هجران، غم مخور

#سعید_ناصری_مقدم

بلداست

​بلد است این بتِ من از دلِ من جان ببرد؟
غصّه را از دلِ این زار و پریشان ببرد؟

​بلدم پیشِ رخش زیره به کرمان ببرم
می‌تواند منِ عاشق به گلستان ببرد؟

​بلدم خلوتِ شب‌ها غزلی ساز کنم
مِیل دارد غزلم را به شبستان ببرد؟

​بلدم شعر بخوانم به کنارش هر شب
دوست دارد سخنم در صفِ مستان ببرد؟

​بلدم مست شوم در دلِ یک شب، امّا
قدرتش هست دلِ خسته به سامان ببرد؟

​بلدم شعر بگویم ز غمش تا به سحر
بلد است او دلِ من را سر پیمان ببرد؟

​چو سعید از سرِ اخلاص سراید غزلی
قاصدی کو غزلش را برِ سلطان ببرد؟

#سعید_ناصری_مقدم

جوانی

​باید سرایم شعرهایی از جوانی
ایامِ بازی های شیرین، شادمانی

​من می سرایم از رفیقان، بی‌تکلف
از مهربانی‌هایِ زیبا، آرمانی

​باید بخوانم قصه‌هایی،ناز و شیرین
شب‌هایِ پُر افسانه، پُر ازهم‌ زبانی

​هنگامِ ظهرو سفره‌هایِ بی‌ریایش
دور از غبارِ کینه‌ها، با مهربانی

​درکوچه هایش سادگی ها موج می زد
دور از دروغِ رنگ‌رنگِ این جهانی

​هر خانه‌ای مانندِ باغی غرقِ گُل بود
لبریزِ از یک عشقِ ناب و جاودانی

​باید سرایم از صفایِ مردمانش
از آن همه عشق و امید و جان‌فشانی

​اکنون منم با دفترم باواژه‌هایم
می‌جویم آن ایام را در بی‌نشانی

#سعید_ناصری_مقدم

جنون

​تو ساقی باش و با ساغر بنوشان تشنه‌جانم را
شراب از تو، سبو از تو، پر از می کن دهانم را

​بیا با یک نگاهِ خود شبِ ما را منوّر کن
بده جامی و با مستی صفا ده این روانم را

​تو تلخی‌های این می را فقط یک‌دم تحمّل کن
شرابت را که نوشیدی بسوزان استخوانم را

​فدایِ مویِ جانانم که می‌بینم رها در باد
مرا از بندِ غم وا کن بهاری کن خزانم را

​هنوزم شهدِ لب‌هایت کند مستم ز شیرینی
تو را بو می‌کشم جانا معطّر کن جهانم را

​غزل پایان گرفت امّا جنونِ من به جوش آمد
بده جامی دگر ساقی ز کف بردی عنانم را

#سعید_ناصری_مقدم

#غزل

نسیم آبادی

شروع هفته با شادی قشنگه
نسیم عطر آبادی قشنگه

​فراری‌ام ز شهر و غصه‌هایش
نشانی را که تو دادی قشنگه

نوای بلبل و شیداییِ یار
طراوت‌های شمشادی قشنگه

​صدای آبشار و شرشرِ آب
همون صوتِ خدادادی قشنگه

​شروع هفته با جام شراب و
تبِ انگورِ مردادی قشنگه

​برای درکِ آرامش در آنجا
مراسم‌های دامادی قشنگه

به زیر سایه و برق نگاهت
دلا احساس آزادی قشنگه

​شکارم کن درونِ دشتِ مویت
شکار و دام و صیادی قشنگه

​تماشای طلوعِ خنده‌هایت
جنون و عشقِ فرهادی قشنگه

​برای عاشقی کردن عزیزم
همان جایی که ایستادی قشنگه

#سعید_ناصری_مقدم
#غزل۳مرداد۴٠۵

🍃سلام
🍃روزتون بخیر و پربرکت
🍃امیدوارم
🌺خـداوند بـراتـون در این صبح زیبـای اول هفته سبد سبد اتـفاقـات خـوب وخـوش رقـم بـزنه..
🍃 حـال دلتون مثل گــل تازه و با طراوت باشـه

آیه های عشق


​آیه‌های عشقِ تو، جانا نثارِ دیگری‌ست
سینه‌ام پاییزِ غم، اما بهارِ دیگری‌ست

​سوخت اوراقِ وجودم از فراقت، جانِ من!
سهم من خاکستر و در دل شرارِ دیگری‌ست

​نیمه‌شب‌ها چشمِ من بیدار می‌ماند ولی
در خیالم چشمِ مستت در خمارِ دیگری‌ست

​غرقِ امواجِ تو هستم، خسته در گردابِ غم
مِهرِ دریاهای تو در انحصارِ دیگری‌ست

​شهد شیرینِ لبت، دل را ز دنیا می‌برد
گرچه گیلاس لبت در اختیارِ دیگری‌ست

​جانِ جانانم، بیا دستی بکش بر رویِ من
دل ز عشقت بی‌قرار و یار،یارِ دیگری‌ست

​غصه‌ها دارد دلم در این شب تاریک غم
شمعِ جان می‌سوزد و یارم کنارِ دیگری‌ست

#سعید_ناصری_مقدم