کتاب ادمیان
کتاب و کیمیا چالش همین است
و آدم گر کتابی شد، چنین است
ز نادانها دلا باید حذر کرد
بدون خواندنش از آن گذر کرد
حسودان در پیِ حاشیهسازی
کنند از بهرِ غصّه چارهسازی
اگر دیدی کتابش را، مبادا
کنی مکث و بخوانی متنِ آن را
کتابِ فردِ لجباز اینچنین است
ورق چسبیده، رفتارش همین است
ورق گر میزنی آرام آرام
تو با منطق ورق زن ای دلارام
کتابی دیدهام پُر زرق و برق است
ولی ظاهر زِ باطن غرقِ فرق است
قطور است و تکبر دارد انگار
ولی از محتوا خالی است ای یار
مخور گولش که او ظاهر فریب است
ببین جایش ته کیسه و جیب است
ولی بعضی کتابِ جانفزایند
دلآرا و رفیق و باصفایند
تو گویا با ورق باید بخوانی
کمی هم در کنارِ او بمانی
کتابش خط به خط چون شعرِ شیوا
همان آدم که باشد پاک و دانا
بخوانم تک به تک از گفتههایش
کنم مکثی به روی نقطههایش
کتابِ آدمِ مخلص چُنین است
که نایاب و دُرِ روی زمین است
اگر پیدا کنم آن را به جانم
خریدارم، نگهدارش بمانم
کتابی جلدِ روشن داشت یارم
روان و بیتکلّف در کنارم
کتابم، مردِ صادق بود نامش
طلا میبارد از لحن و کلامش
کتابِ «ناصری» کمیاب جانا
چراغی در شب ومهتاب جانا
#سعید_ناصری_مقدم
#کتاب_آدمیان
#مثنوی
آدرس کانال اشعارم درتلگرام