​آیه‌های عشقِ تو، جانا نثارِ دیگری‌ست
سینه‌ام پاییزِ غم، اما بهارِ دیگری‌ست

​سوخت اوراقِ وجودم از فراقت، جانِ من!
سهم من خاکستر و در دل شرارِ دیگری‌ست

​نیمه‌شب‌ها چشمِ من بیدار می‌ماند ولی
در خیالم چشمِ مستت در خمارِ دیگری‌ست

​غرقِ امواجِ تو هستم، خسته در گردابِ غم
مِهرِ دریاهای تو در انحصارِ دیگری‌ست

​شهد شیرینِ لبت، دل را ز دنیا می‌برد
گرچه گیلاس لبت در اختیارِ دیگری‌ست

​جانِ جانانم، بیا دستی بکش بر رویِ من
دل ز عشقت بی‌قرار و یار،یارِ دیگری‌ست

​غصه‌ها دارد دلم در این شب تاریک غم
شمعِ جان می‌سوزد و یارم کنارِ دیگری‌ست

#سعید_ناصری_مقدم