​تو ساقی باش و با ساغر بنوشان تشنه‌جانم را
شراب از تو، سبو از تو، پر از می کن دهانم را

​بیا با یک نگاهِ خود شبِ ما را منوّر کن
بده جامی و با مستی صفا ده این روانم را

​تو تلخی‌های این می را فقط یک‌دم تحمّل کن
شرابت را که نوشیدی بسوزان استخوانم را

​فدایِ مویِ جانانم که می‌بینم رها در باد
مرا از بندِ غم وا کن بهاری کن خزانم را

​هنوزم شهدِ لب‌هایت کند مستم ز شیرینی
تو را بو می‌کشم جانا معطّر کن جهانم را

​غزل پایان گرفت امّا جنونِ من به جوش آمد
بده جامی دگر ساقی ز کف بردی عنانم را

#سعید_ناصری_مقدم

#غزل