جنون
تو ساقی باش و با ساغر بنوشان تشنهجانم را
شراب از تو، سبو از تو، پر از می کن دهانم را
بیا با یک نگاهِ خود شبِ ما را منوّر کن
بده جامی و با مستی صفا ده این روانم را
تو تلخیهای این می را فقط یکدم تحمّل کن
شرابت را که نوشیدی بسوزان استخوانم را
فدایِ مویِ جانانم که میبینم رها در باد
مرا از بندِ غم وا کن بهاری کن خزانم را
هنوزم شهدِ لبهایت کند مستم ز شیرینی
تو را بو میکشم جانا معطّر کن جهانم را
غزل پایان گرفت امّا جنونِ من به جوش آمد
بده جامی دگر ساقی ز کف بردی عنانم را
#سعید_ناصری_مقدم
#غزل
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:12 توسط سعیدناصری مقدم
|
آدرس کانال اشعارم درتلگرام