​باید سرایم شعرهایی از جوانی
ایامِ بازی های شیرین، شادمانی

​من می سرایم از رفیقان، بی‌تکلف
از مهربانی‌هایِ زیبا، آرمانی

​باید بخوانم قصه‌هایی،ناز و شیرین
شب‌هایِ پُر افسانه، پُر ازهم‌ زبانی

​هنگامِ ظهرو سفره‌هایِ بی‌ریایش
دور از غبارِ کینه‌ها، با مهربانی

​درکوچه هایش سادگی ها موج می زد
دور از دروغِ رنگ‌رنگِ این جهانی

​هر خانه‌ای مانندِ باغی غرقِ گُل بود
لبریزِ از یک عشقِ ناب و جاودانی

​باید سرایم از صفایِ مردمانش
از آن همه عشق و امید و جان‌فشانی

​اکنون منم با دفترم باواژه‌هایم
می‌جویم آن ایام را در بی‌نشانی

#سعید_ناصری_مقدم