​آیه‌های عاشقی را خوانده از جان، غم مخور
جانِ ناقابل به کف دارد پریشان، غم مخور

​سوخت اوراقِ وجودش از فراقت، جانِ من!
گر بفرمایی می‌آید آن پشیمان، غم مخور

​نیمه‌شب‌ها تا سحر بیدار می‌ماند که باز
سر کند با یادِ رویت زار و نالان، غم مخور

​غرقِ دریایِ تو گشته، مست و بی‌پروا دگر
گشته از نامهربانی‌ها گریزان، غم مخور

​طعمِ شیرینِ لبانت دل ز دنیا می‌برد
آورَد دل با نگاهت رو به ایمان، غم مخور

​جانِ جانانم! بیا دستی بکش بر رویِ من
دستِ تو مرهم بوَد بر دردِ هجران، غم مخور

#سعید_ناصری_مقدم